|
با تمام کتاب دفترهای بی جلد و مشقهای توی خیابان ،بازی ونازی که هیچ وقت توی محله ما نبود!
|
لبش یخ زده
واین انجماد
با پوست صورتش دعوا دارد!
اصلا عجیب نیست
ضلع جنوبی این پارک که:
"جان میدهد برای خود کشی شاعر"۱
گاهی آدم برای خودش هم وقت ندارد
پایین تر از تمام پاها
در لابه لای کاشیها
پنهان می شود
ترک می خورد
چشم کاشیهایی که فقط از زیر به آدمها نگاه می کنند
این پارک جان میدهد از
برای این پارک جان می دهم تا...
1-BARAHANI
بارش در انتها
توجیهی ندارد!
راه می افتم از کنار
برنخورم به جایی-که بهتر باشد-
سناریوی عجیبیست
برگشتن
دور زدن
برخوردن .
با حذفهای توی خودم چه چیزی قرار است
قرار بگیرد
پاستور خیایان بشود یا میدان
دارم هوای این همه سرنگ تا به نیستی
برخوردن دور زدن برگشتن
که چیزی عینا برای خودش تراش می خورد
می شود پا روی پا بگذارم؟
بارش در ابتدای این متن
نمی باردزمينه اي كه چيده اي
ميوه به بار مي دهد.
وقتي كه خواب ها
بي مزه مي شوند.
خواب توليد مي كنم و
مي روم.
بستري از اشياء
لابه لاي خميازه هاي اين خيابان
پاس مي دهم
تمام حرف هاي ريز.
رودخانه عميقي
كنار صندلي راحتي.
هميشه ي رودخانه
پيچ هاي تندي دارد.
و زني توي بچگي ام
پيوسته رخت مي شويد.
من خسته ي
خواب چند ثانيه اي
پيچ مي خورم
بي مزه
همخواب هاي زمينه اي كه
چيده اي.
با یک علامت ؟
افتاده تووی کلمات
با وازه ها ور می رود
پیدا نمی شود
.
.
مرگی برای درد
بی مرگ
جاودان
تنپوشی از زمان
بی توشه
بی امان
برگرد تاکسی،برگرد
من از مسیری که آمده ایم
باید دوباره..
وقتی که می نوشت:
زندگی
خودکارش می خندید
دستش به صورتش سیلی می زد
سالها بعد
کبود کبود می خندید