|
با تمام کتاب دفترهای بی جلد و مشقهای توی خیابان ،بازی ونازی که هیچ وقت توی محله ما نبود!
|
زمينه اي كه چيده اي
ميوه به بار مي دهد.
وقتي كه خواب ها
بي مزه مي شوند.
خواب توليد مي كنم و
مي روم.
بستري از اشياء
لابه لاي خميازه هاي اين خيابان
پاس مي دهم
تمام حرف هاي ريز.
رودخانه عميقي
كنار صندلي راحتي.
هميشه ي رودخانه
پيچ هاي تندي دارد.
و زني توي بچگي ام
پيوسته رخت مي شويد.
من خسته ي
خواب چند ثانيه اي
پيچ مي خورم
بي مزه
همخواب هاي زمينه اي كه
چيده اي.
با یک علامت ؟
افتاده تووی کلمات
با وازه ها ور می رود
پیدا نمی شود
.
.
مرگی برای درد
بی مرگ
جاودان
تنپوشی از زمان
بی توشه
بی امان
برگرد تاکسی،برگرد
من از مسیری که آمده ایم
باید دوباره..
وقتی که می نوشت:
زندگی
خودکارش می خندید
دستش به صورتش سیلی می زد
سالها بعد
کبود کبود می خندید